واژگان فارسی به صورت های زیر به زبان عربی داخل شده است:

واژگان فارسی به صورت های زیر به زبان عربی داخل شده است: 

1- بدون تغییر یا با کم ترین تغییر مانند: بادام، استاد، خبر، درویش، دیوان، سکر = شکر، شیرین، آشوب = اوباش، ابریشم= ابریسم، شادان = شاذان و ...
2 - با تغییر، حذف یا تبدیل حرف های پ، ژ، چ، گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر. مانند: چغندر= شمندر، چنده = شنوه، پگاه = صباح، پند، پن = فن، گاومیش = جاموس، گلنار = جلنار، چلیپ = صلیب، چین = صین، چارسو = شارسو، دیباچه = دیباجه، گدا = كدا = تكدی، لگام = لجام، چمران = تشمران، گرنادا = قرناطه، خانه گاه = خانقاه، گزیه = جزیه، کاک = کعک = کیک، گنجینه = خزینه، پرده = برقه و ...
3 - تغییر حروف ک به ق و خ. مانند: کاسپین = قزوین، کله = قله، کوروش = قوروش، کسرا = خسرو
تغییر کلی: گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به زبان عربی هیچ اثری به جز در وزن واژه ی فارسی باقی نمانده است مانند: چند، چن = کم، گچ = جص، مجصص، زشت = رجس، پسک = برص، گنج = کنز و ...
4 - کاربرد کلمات در معنی متضاد با معنی فارسی و یا در غیر معنی اصلی مانند: خوبه = خیبه، زرابی (قالی)

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات عرب

5 - به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند: باغ = غابه، باغات = غابات.
6 - یک کلمه از فارسی چند بار به شکل ها و به معنی های گوناگون وارد عربی شده مانند: از کلمه ی باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل، ساروج به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج (صهریج) به معنی تانکر آب .
7 - حذف سایر آواها مانند : نارگیل = ارکیل، آبریز = ابریق
8 - گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی برخی از حرف ها از واژه ی فارسی تغییر کرده است، مانند: گوشه = حاشیه، هامش = حامش، جشن = دشن = تدشین، سنگ = سنج = صنج، چار راه = شارا = شارع، شاد شید = شادی اناشید، ببر = بایبر = تایگر و ...
9 - گاهی از مفردهای فارسی یا عربی کلمه هایی ساخته شده و سپس به ادبیات عرب نیز راه یافته است، مانند: سوء تفاهم ار «فهم»، تهویه از «هوا»
10 - حذف و یا تغییر و تبدیل حروف عله «و . ا. ی» به یکدیگر . مانند: جوراب = جورب، خوب = خید = خیر،

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات عرب

11 - تبدیل ا به هـ و تبدیل ز به س مانند : اندازه = هندسه، اندام = هندام.
12 - گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی دو حرف از واژه ی فارسی باقی مانده است ، مانند: آیین = دین
13 - گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی آواهایی به آن افزوده شده است. مانند: ستون = استوانه = اسطوانه، سروج = ساروج = سهریج = صهریج.
منابع :
- سرگذشت زبان فارسی دری، تالیف پروفسور رسول رهین، شورای فرهنگی افغانستان، 1385
- الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه – جهینه نصر علی – طلاس – برج دمشق ، 2003
-معجم المعربات الفارسیه: منذ بواکیر العصر الحاضر ، محمد التونجی‏

خواندنی : خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چــه میداند ؟

خوش  شانس  ؟ بد شانس ؟ کسی چــه میداند ؟
خواندنی : خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چــه میداند ؟
یک داستان قدیمی چینی هست که میگوید :
پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد .

همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد شانسی ای آوردی .
پیرمرد جواب داد : ” بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟”
چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت . اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : ”  عجب خوش شانسی آوردی !”
اما پیرمرد جواب داد : ” خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ “
بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست . باز همسایگان گفتند : ” عجب بد شانسی آوردی ؟ “
و اینبار هم پیرمرد جواب داد : “ بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ “
در همان هنگام  ، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند . از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند ، اما وقتی دیدند که پسر  پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود ، از بردن او منصرف شدند .
هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد . هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست . بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است

کاش ماهم داشتیم

غزلواره

کاش ما هم دلبر سیمین عذاری داشتیم          اشک غم از  دیده بر دامان یاری داشتیم

کاش ما را بود یار مو پریشانی و ما              همچو گیسویش پریشان روزگاری داشتیم

اندر حکایت حسنی های بیکار

حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود

 
تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم
 

                                           گل پری جون با زانتیا
                                              ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

 

 برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه
 

حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم

چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

حسنی یهو مثه  یه جت
زودی رسید به یک کافی نت
 

ان شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد
زی ذی شد و دوماد شد

زيباترين قسم از شاعر " سهراب سپهري"

زيباترين قسم از شاعر " سهراب سپهري"

نه تو می مانی و نه اندوه
 
و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

 
غصه هم می گذرد،
 
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
 
لحظه ها عریانند.

 

دفتر عشق:

اصل ِ اصلش این است
که این قلم شکسته
این سیاه مشق های بی سر و ته
همه اش بهانه است...
من از تکرار نام تو عاشق شده ام!


"منبع: اینترنت"

بارم بندی ادبیات تخصصی

با سلام خدمت همکاران گرامی

 

بارم بندی ادبیات تخصصی

تاریخ اطلاعیه :  18/07/91

 

 

درس:ادبیات فارسی (تخصصی رشته ی ادبیات فارسی و علوم و معارف اسلامی)-

 کد کتاب 4/283چاپ 1391

شامل :قافیه، عروض ،سبک شناسی و نقد و ادبی

مواد آزمون

نمره ی پایانی اول

نمره ی پایانی دوم،

شهریور،دی و بزرگسالان

نیمه ی نخست کتاب

نیمه ی دوم کتاب

قافیه

2/5

5/0

-

عروض

5/7

2

-

معنی و مفهوم شعر و نثر

3

1

4

درک مطلب

2

1

3

خودآزمایی

5/1

-

5/1

معنی واژه

1

-

5/0

دانش‌های ادبی(تاریخ ادبیات، سبک‌شناسی، آرایه‌های ادبی)

5/2

5/0

2

شعر حفظی

-

-

1

نقد ادبی

-

-

3

جمع

 

5

15

نمره ی نهایی

20

20

توجه:از ابتدای کتاب ادبیات فارسی تا پایان درس 13 به نوبت اول و از درس 14 تا پایان

 کتاب به نوبت دوم اختصاص دارد.


بارم بندی درس زبان و ادبیات فارسی عمومی ( همه ی رشته ها )

نمره ی پایانی دوم ، شهریور ، دی و 

نمره ی پایانی اول

مواد آزمون

4

2

6

معنی و مفهوم شعر و نثر

5/2

5/1

4

درک مطلب

2

1

3

خودآزمایی

5/1

-

2

تاریخ ادبیات و درآمدها

2

-

2

آرایه ها و نکات بلاغی

2

-

2

شعر حفظی

1

5/

1

معنی واژه در جمله

15

5

 

20

جمع

20

نمره ی نهایی

توجه : از ابتدای کتاب تا پایان درس14 به نوبت اول و از درس 15 تاپایان کتاب به نوبت دوم  اختصاص دارد.

غزلی از همکار نویسنده ام علی نیکنام

 

دل خسته

واژه باران باش برکوچه های بی کتاب

بنویس باز به دفترم  ترانه های ناب

نازمهتابم ای قله ی رفیع  زندگی

                                        دستی بکش به روی نسیم ، به زلف آب

رنگین کمان  خیال به چشم صبح

ای  حس بارش من ای تاب  آفتاب !

با من بیا که قامت شکوه بشکفد

غنچه ببارخانه ی غم را بکن خراب

جنون ِسرعت و سبقت جهان را ببین

هر بوسه  توقفی است بر عصر پر شتاب

با بوسه  ی سبز تو سرسبز می شوم

لبریزشادی ام و خالی ازهر التهاب

دل خسته از تمامی سال های نرفته ام

بر احساس  نرم غزلهای من دمی بخواب

چه گویم ازعطر نفس های پیچکت

مانده ام ،گلواژه ای بریز و جمله ای بیاب

سال ها رفت و در ویرانه ی شبانه ام

تویی پیاله  و میخانه تویی  شراب

علی نیکنام

222 سوال از تاریخ ادبیات  ایران و جهان 2

تاریخ ادبیات 2

 

درس اول

1-كدام دوره در تاريخ ادبيات به دوران شكوه و شکست معروف است ؟

2-فترت وهرج و مرجي كه درعصر حافظ در قلمروذوق و انديشه ملاحظه مي شود ناشي ازچيست ؟

3- كدام رجال تشيع توانستند در دستگاه حكومتي خلفاو مغولان نفوذ كنند واز قدرت سياسي آنها بهره جويند ؟                                                              

4-فر هنگ شهر هاي ايران  را  در عصرحافظ  نام ببريد.

5-در عصر حافظ كدام قالب شعري رو به ضعف وكسادي گذاشته بود ؟

ادامه نوشته