آراستگي ادبيات با سخنان و بلاغت علي(ع)
عليبن ابيطالب(ع) پرورش يافته در مكتب وحي و دامن با فضيلت رسول اكرم(ص) است.
علي(ع) نفس پيامبر(ص) و آفريده شده از يك نور و يك شجرهاند. وجود مقدس محمد مصطفي(ص) سرچشمه سجايا و فضايل امام علي(ع) است. مولود كعبه، همسر دخت گرامي رسول خدا، فاطمه زهرا(س)، محبوب و وصي و جانشين خاتمالانبياست.
علي بنده مخلص خداي متعال است كه جز براي معبود لايزال، سرخشوع و خضوع فرود نياورد و قلب با ايمانش لحظهاي به شرك آلوده نشد. محبوب دلها و ميزان حق است. ابعاد گوناگون شخصيت والاي امير مؤمنان(ع) بر عالم بشريت، بخصوص مسلمانان، پرتوافكنده است. ايرانيان، مفتخر به حب علي هستند و شيفته حقخواهي، عدالت گستري، ظلمستيزي، شجاعت، تواضع، بلاغت، و ايمان علياند.
ادبيات فارسي كه رمز ماندگاريش محتواي انساني، ارزشي واسلامي است، در بيان و توصيف جنبههاي متنوع الهي شخصيت گسترده اميرالمؤمنين(ع) و حقانيت وي، سرفراز است. شاعران و نويسندگان و اديبان فارسي زبان از سخنان شيوا و نشأت گرفته از فيض الهي مولاي متقيان بيبهره نماندهاند. با اطمينان خاطر ميتوان گفت: پس از قرآن كريم، گويندگان و نويسندگان ايراني از هيچ گفتهاي به اندازه گفتار حضرت علي بهره نبردهاند و هيچ زيور ارزندهاي را چون سخنان او نيافتهاند تا آرايش گفتهها و نوشتههاي خود سازند. بيهيچ تعصب بايد اعتراف كرد كه نامهها و گفتارهاي علي(ع) پس از قرآن كريم عاليترين نمونه نثر مصنوع عربي است. اين حقيقتي است كه اديبان و مترسلان در زبان و ادبيات عرب از هزار سال پيش تا امروز بدان اعتراف كردهاند و آنچه سبب شد اديبان عرب و جز عرب از قرن سوم هجري به گردآوري فقرههاي كوتاه سخنان امام توجه كنند، همين زيباييهاي لفظي و معنوي اين گفتههاست.
آنچه مسلم است، بسياري از خطبهها و يا فقرههاي كوتاه سخنان علي(ع) در اسنادي كه قرنها پيش از گردآوري نهجالبلاغه نوشته شده، موجود است و اديبان و مترسلان عرب مستقيم و يا غيرمستقيم در آرايش نوشتهها و گفتههاي خود از آن خطبهها بهره بردهاند.
پس از آن كه زبان دري گسترش يافت و شاعران و نويسندگان، شعر و نثر خود را بدين زبان آغاز كردند، كمتر ديواني و يا كتابي را ميبينيم كه شاعر يانويسنده آن، گفتار خود را به فقرهاي يا فقرههايي از سخنان امام زينت نداده و جملههاي كوتاه را چون گوهر در سلك نظم و يا نثر خود نكشيده باشد.
ارزش ادبي نهجالبلاغه
استاد محمدعلي آذرشب ـ كه در كتاب تاريخ ادبيات عصر اموي، تأثيرات نهجالبلاغه بر ادبيات را آوردهاست ـ ميگويد: خود نهجالبلاغه زيباست. درست همانند علي. هركمالي، جمال است و علي(ع) اوج كمال انساني است و به همين جهت اوج جمال انساني هم هست. زيبايي، در تمامي ابعاد زندگي او به معناي اعلاي كلمه ديده ميشود؛ در رفتار اجتماعي، حكومت، عدل محوري و در تقوا و زهدش. در مرگ و شهادتش نيز ما، نهايت زيبايي را ميبينيم. به اعتقاد استاد آذرشب، تعريف اين اين زيبايي، ممكن نيست.
از محمدمهدي بصير، يكي از بزرگترين ناقدان ادبي جهان عرب پرسيدم نظرت راجع به نهجالبلاغه چيست؟ گفت: به يك جمله اكتفا ميكنم: <زيباست!> گفتم اين زيبايي به خاطر وجود تشبيهات و كنايات و استعارات و علوم بلاغي است؟ گفت: اين محسنات در متون ديگري هم به وفور يافت ميشود، اما آنها زيبا نيستند. زيبايي يك مفهوم غيبي است. ما نميتوانيم به كنه يك چيز زيبا برسيم و آن را بفهميم. تنها ميتوانيم به آن نزديك و شيفتهاش شويم. اما درك حقيقتش ممكن نيست. اين حقيقت، چيزي است كه متفكران غربي هم، آن را تأييد ميكنند. در واقع زيبايي ما را منعفل و برافروخته ميكند، اما ما به درستي نميدانيم چيست.
زيبايي محتوايي
اصل زيبايي اين اثر ارزشمند، در محتواي آن است. نهجالبلاغه يك حركت فرهنگي منتهي به تمدن است. در انسانها حركت ايجاد ميكند و زمينهساز بروز تمدن اسلامي ميشود. يكي از خصوصيات اصلي آن، عزتآفريني است. در اين كتاب به زيباترين روشهاي ادبي و با سبكي منحصر به فرد، به انسان گفته ميشود كه تو خليفهاللهي و كل، همان در تو خلاصه شده است. در عين حال، شخصيت خود امير مؤمنان نيز در نهجالبلاغه، منعكس ميشود و انسان با شناخت او، خود نيز احساس عظمت ميكند. ذلت يعني توقف حركت فرهنگي؛ اما مكتب علي(ع) مكتب عزتسازي است كه اين ويژگيها به شكل برجسته در اثر وجود دارند و در واقع، مخاطب از طريق سبك و ويژگيهاي زباني، بيشتر تحت تأثير تفكر حاكم بر اين اثر قرار ميگيرد.
تأثير نهجالبلاغه بر ادبيات
همه نويسندگان بزرگ اسلام از نهجالبلاغه، الهام گرفتهاند. به اعتراف ناقدان، بزرگترين نويسنده عصر اموي، شخصي به نام عبدالحميد كاتب است. اين فرد گرايشهاي خاصي به بني اميه دارد و نسبت به امير مؤمنان هم احساسات خصمانه بروز ميدهد. از او پرسيدند: چطور به رتبه در نويسندگي رسيدي؟ پاسخ داد: <هفتاد خطبه از علي را حفظ كردم، فرو رفت و سپس مانند آتشفشان خارج شد!> اين سخن او را در تاريخ به اجماع نقل ميكنند. يكي ازنويسندگان بزرگ عصر عباسي، جاحظ است؛ او ميگويد: من متأثر از اسلوب عبدالحميدم. تأثير امير مؤمنان بر جاحظ نيز، از اين سخن آشكار ميشود. از شخصيتهاي برجستهي ديگر تاريخ عرب، ابن الحميد، وزير آل بويه است كه جايگاه ادبي و اجتماعي والايي دارد و حتي متنبي، شاعر برجسته عرب او را ستوده و مدح كرده است. اين شخص خود تصريح ميكند كه تحت تأثير نهجالبلاغه، قرار گرفته است.
اين تاثيرگذاري تا دوران معاصر هم ادامه داشته است؛ بزرگترين و اولين نثرنويس معاصر عرب <محمد عبده> است كه در نثر عربي تحول ايجاد كرد. با توجه به اين كه متون عربي، در يك دوره زماني خاص، در فاصله قرنهاي 6 تا 11، دچار ركود ميشود، اولين تحولات در آن، به دست محمد عبده اتفاق ميافتد كه خود شارح نهجالبلاغه است. عبده، نهجالبلاغه را از طريق سيدجمالالدين اسدآبادي، شناخت و آن را به مصر معرفي كرد، تا جايي كه اكنون اين كتاب، در مصر، تبديل به كتاب درسي دانشگاه الازهر، شده است.
بسياري از علماي الازهر كه اهل تسنن هم هستند، نهجالبلاغه را حفظاند. شريف رضي(ره) همالحق نام خوبي براي اين كتاب انتخاب كرده است: <راه بلاغت>. از همه مهمتر، تاثير وجود خود مولاي متقيان در آثار ادبي فارسي و عربي به شكل برجستهاي جلوهگر است. اغلب شعراي ايراني، شيعي و سني، تحت تأثير شخصيت آن حضرت قرار گرفتهاند و حجم زيادي از آثار ادبي جهان اسلام، اعم از فارسي و عربي، بر مبناي شخصيت علي(ع) خلق شده است. درهمين دوران معاصر، دو قصيده حماسي بزرگ كه يكي 1200 بيت دارد، براساس شخصيت ايشان سروده شده و جالب اين كه شاعران هر دو قصيده، نخست مسيحي بودهاند. در قاهره، حتي نمايشنامهاي شعري براساس شخصيت ايشان سروده شده و به روي صحنه رفته است.
نمونهاي از سخنان حضرت علي(ع) در ادبيات فارسي
در اين نوشتار به خاطر رعايت اختصار، فقط به ذكر نمونههايي از شعر فارسي كهن اكتفا ميشود و در آثار نثر قديم فارسي نيز شواهد بسيار با مضامين سخنان امير مؤمنان ميتوان ديد: در كليله و دمنه نصرالله منشي، چهار مقاله عروضي سمرقندي، مرزبان نامه (سعداسعد وراويني آن را از زبان طبري به زبان فارسي ادبي روز در اوايل قرن 7 ه . ق برگردانده است)، در بختيارنامه دقايقي مروزي، نامه تنسر (ترجمه ابن اسفنديار از عربي به فارسي در آغاز قرن 7 ه .ق) آثار محمد غزالي (كيمياي سعادت و نصحيهالملوك) فيه مافيه مولوي، اخلاق الاشراف عبيد زاكاني، منشآت قائم مقام فراهاني و...1
پرداختن به ادبيات فارسي معاصر و آوردن شواهد نظم و نثر با محتواي سخنان علي عليهالسلام، ـ كه فراوانند ـ مجال و مقال گسترده ديگري ميطلبد.
رودكي (متوفاي 329 ه .ق):
شاد زي با سياه چشمان شاد
كه جهان نيست جز فسانه و باد
زآمـــــده تــــنگــــدل نبــــايد بــــود
وز گــــذشتــــه نــــكــــرد بــــايــــد يــــاد
نيكبخت آنگه او بداد و بخورد
شور بخت آن كه او نخورد و نداد
كه تلميح است به <الفُرَصُ تَمُرّ مَرّ السَّحابِ: فرصتها ميگذرند همچون گذشتن ابرها>.
فردوسي (متوفاني 416 ه . ق) كه در آن زمان پرتعصب، شيعي بودن و ارادات خود را به اميرالمؤمنين(ع) اينگونه ابراز داشته:
... اگر خلد خواهي به ديگر سراي
به نزد نبي و وصي گير جاي
گرت زين بد آيد گناه من است
چنين دان و اين راه من است
بر اين زادم و هم بر اين بگذرم
يقين دان كه خاك پي حيدرم
مضاميني از خطبههاي نهجالبلاغه را در شاهنامهاش آورده است كه شادروان استاد دكتر سيدجعفر شهيدي چند نمونه را ذكر كردهاند؛ از جمله ابيات زير، مضمون فرازي از خطبه اول است در آفرينش جهان:
كه يزدان زناچيز چيز آفريد
بــــدان تـــا تــوانــي آمــد پــديــد
وزو مــــايه گــــوهر آمــــد چهــــار
برآورده بيرنج و بي روزگار
يكي آتشين بر شده تابناك
ميان باد و آب از بر تيره خاك
نخستين كه آتش زجنبش دميد
ز گرميش بس خشكي آمد پديد
... گهرها يك اندر دگر ساخته
زهر گونه گردي بر افروخته
پــــديــــد آمــــد اين گنبد تيز رو
شگفتي نمايندهي نو به نو...
ناصرخسرو (متوفاي 481 ه . ق) شاعر، متكلم و نويسنده اسماعيلي مذهب، در اشعارش مضمونها و اندرزهاي فراواني را كه ترجمه و يا مأخوذ از كلام امام علي(ع) است، آورده؛ از جمله:
قيمت هركس به قدر علم اوست
همچنين گفتست اميرالمؤمنين
كه مأخوذ است از اين سخن <قِيمه`ُ كلِّ امرء مَايُحـسِنُهُ>
و نيز:
چند ناگاهان به چاه اندر فتاد
آنكه او مرد ديگران را چاه كند
كه گرفته شده است از اين عبارت <مَنـ حَفَرَ لاَخِيهِالمُومِن بِتراً وَقَعَ فِيـهِ>.
سنايي (متوفاي 535 ه . ق):
با همه خلق جهان گرچه از آن
بيشتر بي ره و كمتر بِرَهند
تو چنان زي كه چو بميري بِرَهي
نِه چُنانِ چون تو بِميري برهند
كه تلميح به كلام حضرت علي(ع) است: <خَالِطوا الناسُ مُخالطه` اِنـ مِتّم، مَعَها بَكوـا عَلَيـكُمـ، وَ اِنـ عِشـتَم حَنوـا اِلَيكُم> با مردم آنگونه معاشرت كنيد، كه اگر مرديد بر شما اشك ريزند و اگر زنده مانديد با اشتياق سوي شما آيند.
نظامي گنجوي (متوفاي 614 ه . ق):
گر از دنيا وجوهي نيست در دست
قناعت را سعادت باد كه آن هست...
كه تلميح است به <عَزّ مَنـ قَنَعَ وَ ذَلَّ مَنـ طَمَعَ>. و نيز در هفت پيكر او آمده:
هر كه خود را چنان كه بود شناخت
تا ابد سر به زندگي افراخت
فاني آن شد كه نقش خويش نخواند
هر كه اين نقش خواند باقي ماند
و آن كسان كز وجود بيخبراند
زين در آيند وزآن دگر گذرند
كه تلميح است به <مَنـ عَرَفَ نَفـسَهُ فَقَدـ عَرَفَ رَبَّهُ>
مولوي بلخي (متوفاي 672 هـ .ق):
گر به صورت عالم اصغر توي
خود به معني عالم اكبر توي
كه مضمون ابيات مشهور منسوب به مولاي متقيان(ع): <اَتَزـ عَمُ اَنّكَ جِرـمُ صَغيرُ / وَفِيكَ اَنـطَوَي العالمُ اَلاَكَبرُ> است.
سعدي شيرازي (متوفاي 691 هـ .ق):
عيب آنان مكن كه پيش ملوك
پشت خم كنند و بالا راست
هر كه را بر سماط بنشستي
واجب آمد به خدمتش برخاست
چو مكافات فضل نتوان كرد
عذر بيچارگان ببايد خواست
كه به احتمال زياد تلميحي است به سخن معروف امام علي(ع): <لا تَجّتمِعُ وَليمهُ و عَزيمَهُ. يعني: طعام مهماني خوردن و درست داوري كردن با هم گرد نميآيند.>
حافظ اهل راز (متوفاي 791 هـ .ق):
زاهد ار رندي حافظ نكند فهم چه باك
ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند
كه تلميحي است به حديث اميرالمومنين(ع): خانهاي كه قرآن در آن خوانده ميشود و نام خدا در آنجا ياد ميشود، بركت آن بيشتر ميشود و فرشتگان در آن حضور مييابند و شيطان از آن ميگريزد(2)
و نيز از حافظ:
عيان نشد كه چرا آمدم كجا رفتم
دريغ و درد كه چرا غافل ز كار خويشتنم
مضمون اين سخن مولاست: <رَحِمَالله اَمرءَ عَلِمَ مِنـ اَيـنَ وَفِي اَيـنَ و اِلي اَيـنَ؛ خدا رحمت كند مردي را كه بداند از كجا آمده است و در كجاست و به كجا ميرود>
شايان ذكر است كه شاعران بزرگ عرب و پارسيگوي، دست كم جرعهاي از خم <غدير> نوشيدهاند، با سرودن چكامههاي فاخر و بلند و غديريههاي رسا، به حقانيت واقعه غدير و برترين اعياد امت اسلامي به فرموده پيامبر اكرم(ص) گواهي دادهاند، كه ميتوان به منابع مربوط رجوع كرد(3). اما در اينجا به عنوان حسن ختام، ابياتي چند را كه در ستايش مولود كعبه، علي(ع) سروده شده ميآوريم:
فردوسي (در شاهنامه):
[همي دان]: علي بود جفت بتول
كه او را به خوبي ستايد رسول
كه من شهر علمم عليم در است
درست اين سخن قول پيغمبر است
گواهي دهم كاين سخن را ز اوست
تو گويي و دوگوشم بر آواز اوست
علي را چنين دان و ديگر همين
كزيشان قوي شد بهر گونه دين
مــنم بــنــدهي اهــل بــيــت نــبــي
ستايندهي خاك پاي وصي...
ناصر خسرو (ديوان اشعار):
بــــهــار دل دوســتــار عــلــي
هميشه پر است از نگار علي
از امت سزاي بزرگي و فخر
كسي نيست جز دوستار علي
به صد سال اگر مدح گويد كسي
نــگــويــد يــكــي از هــزار عــلــي
به مردي و علم و به زهد و سخا
بــنــازم بــدين هــر چــهار عــلــي
...گزين و بهين زنان جهان
كــجــا بــود جــز در كــنــار عــلــي
حسين و حسن يادگار رسول
نــبــودنــد جــز يــادگــار عــلــي
سنايي (ديوان اشعار):
...چون همي داني كه شهر علم را حيدر در است
خوب نبود جز كه حيدر مير و مهتر داشتن
...گر همي خواهي كه چون مهرت بود مهرت قبول
مهر حيدر بايدت با جان برابر داشتن
عطار (الهينامه):
ز مشرق تا مغرب گر امام است
اميرالمومنين حيدر تمام است
پيغمبر گفت چون نور دو ديده
ز يــــك نــــور هــــر دو آفــــريــــده
چنان در شهر دانش باب آمد
كه جنت را به حق نواب آمد
اگر علمش شدي بحر مصور
در او يــك قــطــره بــحــر اخــضــــر
مولوي (مثنوي معنوي):
از علي آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزه از دغل
...اي علي كه جمله عقل و ديدهاي
شمهاي واگو از آنچه ديدهاي
تيغ حلمت جان ما را چاك كرد
آب علمت خاك ما را پاك كرد
در شجــاعت شير ربانيستي
در مروت خود كه داند كيستي
چون توبابي آن مدينهي علم را
چون شعاعي آفتاب حلم را
بــازبــاش اي بر جــويــاي بــاب
تا رسد از تو قشور اندر لباب
باز باش اي باب رحمت تا ابد
بــــارگــــاه مــــا لــــه كــــفواً احــد
سعدي (كليات):
كس را چه زور و زهره كه وصف علي كند
جبار در مناقب او گفته هلاتي
زور آزماي قلعهي خيبر كه بند او
در يكديگر شكست به بازوي لافتي
...ديباجهي مروت و سلطان معرفت
لشكر كش فتوت و سردار اتقيا
فردا كه هر كسي به شفيعي زند دست
مائيم و دست و دامن معصوم مرتضا.
و نمونهاي از هزاران بيت شعر معاصر:
هاتف اصفهاني:
...همايون روز نوروز است امروز و به فيروزي
بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتي ماوا
شهنشاه غضنفر پلنگ آويز و اژدر در
اميرالمومنين حيدر كرار عالي اعلا
ولي خضرت عزت قسيم دوزخ و جنت
قوام مذهب و ملت نظام دين و والدنيا
به رتبت ساقي كوثر به مردي فاتح خيبر
به نسبت صهر پيغمبر ولي والي والا
...من و انديشه مدح تو بادا زين هوس شرمم
چسان پرد مگس جايي كه ريزد بال و پر عنقا...
شهريار:
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من بخدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سرچشمهي بقا را
...نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه گويم شه ملك لافتي را
به دو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت
كه زكوي او غباري به من آر، توتيا را...
پينوشت:
1ـ براي مشاهده شواهد به اين آثار و يا به كتاب تاثير قرآن و حديث در ادبيات فارسي، نوشته دكتر علي اصغر حلبي، انتشارات اساطير، چاپ دوم 1372 (فصل چهارم) مراجعه فرمايند.
2ـ راغب، محاضرات، 1/139.
3ـ از جمله، مقالهي غدير در شعر فارسي از كسايي تا شهريار نوشته محمد صحتي سردرودي، فصلنامهعلمي تخصصي علوم حديث، سال سوم شماره اول بهار 1377؛ مراجعه فرمايند.
منابع و مآخذ:
1ـ ترجمه نهج البلاغه حضرت اميرالمومنين(ع)، محمد دشتي، انتشارات پرهيزكار، قم چاپ اول 1379.
2ـ تاثير قرآن و حديث در ادبيات فارسي (فصل سوم)، دكتر علي اصغر حلبي، همان
3ـ علي(ع) در شعر و ستايش فارسي، جواهري (وجدي)، انتشارات بوعلي، تهران چاپ اول 1366.
4ـ مقالهي بهرهي ادبيات از سخنان علي(ع)، شادروان دكتر سيد جعفر شهيدي، روزنامه اطلاعات، شماره 20924 مورخ 4/9/75 صفحه 7
5ـ بلاغت از كلام مولا مايه ميگيرد، عنوان گفتگوي دكتر محمدعلي آذرشب، روزنامه جامجم شماره 1565 مورخ 2/8/84 (سال ششم) صفحه 5
اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار و يك دريچه كه از آن به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم